عاشورا و تاسوعا....جدت
سلام نورای قشنگ مامان....دیروز با دایی سعید جونت رفتیم دکتر و بیرون...خانوم دکتر سر قشنگتو گرفت تو دستش...گفت اینم جوجه شما...بعدش صدای قلب قشنگتو گذاشت و من عشق کردم...بعد دکتر رفتیم سجاد وای دیگه با خیال راحت لباس دخترونه نگاه کردیم تا مامان مهناز بیاد بریم خرید...امروز تاسوعا هستش و منو بابا بهزادو خاله افو و عمو جون داریم میریم تربت خونه عمه شریت...چون خونه پدر شوهرشون همیشه نذری دارن...فردا عاشورا برمیگردیم....کاموا گرفتم بدیم برات ببافن دختر قشنگم....خیلی شاکرم از خدا که تورو دارم...خیلی بیشتر از قبل هم دوست دارم و مواظبم..،نمیدونم چرا همش نگرانتم....خدا تورو از من نگیره نفسم....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عاشورا و تاسوعا....جدت
